الفبای پرورش داستان

حجب عشق

پنجشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۲، ۰۱:۴۰ ب.ظ

دل دادمش آن مژده را خجلت کشم زین نقد قلب *** یارم سوارم می کند بر آن مقامش یاد ِ لب

این چهره را من دیدمش چونان مثالی همچو بدر *** خود ماهِ تابان می زند کامم بگفتا بلعجب

هر یک سخن گویا مرا یادم ز رویش می برد *** ای عندلیبم گو سخن دانم تو دانی آن ادب

هر نغمه ای بیرون زند یادم تو را خواهد به دل *** از مشرقی تا مغربی جویم خوشی ات با طرب

عشقت ز من جادو کند یادت ز من صهبا دهد *** مستی ز رویت می خرم مهرت همین شد خود سبب

خوش وی بگفتا نامِ وی همچون ز رویت آن ونوس *** این رخ همان شد در دلم همچون الهی در لقب

هر شهدِ وی شیرین̓ بود کامش بسانی أنگبین *** خرما ندارد رویِ خود گیرد ز او نامی رطب

من دردِ خود را پیشِ وی چونان برم از فرقتش *** چون وی طبیبم می شود درمان کند خود در مطب

من خود دعایت می کنم گریان صدایت می کنم *** هر یک نوایی از توشد از هر سحر تا بامِ شب

محمودرضا نظران
مزدیسنا اوستا
1 گرماخیز 1392
  • محمودرضا نظران

نظرات  (۲)

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل گردم از آن
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی